حاج ملا هادي السبزواري
257
شرح مثنوى
( ( 107 ) ) آن چنان كه لمعه اى در پاش اوست * شمس دنيا در صفت خفّاش اوست ن 1048 2 - ك 353 24 آن چنان كه : يعنى آن جا و در آن مرتبه . ( ( 108 ) ) هفت چرخ ازرقى در رقّ اوست * پيك ماه اندر تب و در دِقِّ اوست ن 1048 3 - ك 353 25 رق : بندگى . دق : انتقاص ماه تشبيه شده به تب دق . ( ( 109 ) ) زهره چنگ مسئله در وى زده * مشترى با نقد جان پيش آمده ن 1048 4 - ك 353 25 مشترى با نقد : ايهام التناسب است . ( ( 113 ) ) جان وى است و ما همه رنگ و رقوم * كوكب هم فكر او جان نجوم ن 1048 8 - ك 353 27 كوكب هم فكر او : اين ابيات و بسيارى از سوابق ، در تمجيد مثنوى است ( ( 115 ) ) هر ستاره خانه دارد بر علا * هيچ خانه درنگنجد نجم ما ن 1048 10 - ك 353 28 خانه دارد : مثل سرطان خانهء ماه و اسد خانهء آفتاب ، و قس عليه الباقى . ( ( 116 ) ) جان بىسو در مكان كى در رود * نور نامحدود را حد كى بود ن 1048 11 - ك 353 29 بىسو : بىسوى و جهت . ( ( 118 ) ) مثل نبود ليك باشد آن مثيل * تا كند عقل مجمّد را گسيل ن 1048 13 - ك 353 30 مثيل : امالهء مثال . مِثل شىء آن است كه در ماهيّت و لازم ماهيّت با شىء شريك باشد . و به عبارت ديگر ، ثانى و مُكافى آن شىء باشد . و مثال شىء ، آيت و ظهور آن ، و بالجمله از صُقع آن ، نه ثانى و كفو . گسيل : به گاف فارسى ، به وزن مُحيل ، بدرود و وداع . يعنى تا عقل جزئى را وداع كند . و آن